تبلیغات
پرتخولی ها - مطالب شعر
Website Security Test

که دنیا ... به خسران عقبی نیرزد (فایل صوتی+فایل ویدئویی)

به طاها ... به یاسین ... به معراجِ احمد ...
به قدر و ... به کوثر ... به رضوان و طوبی ...
به وحی الهی...به قرآنِ جاری
به تورات موسی...و انجیل عیسی
بسی پادشاهی کنم در گدایی
چو باشم گدایِ گدایان زهرا
چه شب ها که زهرا، دعا کرده تا ما
همه شیعه گردیم و بیتاب مولا
غلامی این خانواده، دلیل و مرادِ خدا بوده از خلقت ما
مسیرت مشخص...امیرت مشخص
مکن دل دل ، ای دل...بزن دل به دریا
که دنیا...که دنیا...که دنیا...به خسران عقبی، نیرزد
به دوری ز اولاد زهرا نیرزد...
و این زندگانیِ فانی...جوانی...خوشی های امروز و اینجا...
به افسوس بسیار فردا...نیرزد

ادامه مطلب

شعری درباره پسران ترشیده

پسری با پدرش در رختخواب
درد ودل می کرد با چشمی پر آب

گفت :بابا حالم اصلا ً خوب نیست
زندگی از بهر من مطلوب نیست

گو چه خاکی را بریزم توی سر
روی دستت باد کردم ای پدر

سن من از ۲۶ افزون شده
دل میان سینه غرق خون شده

هیچکس لیلای این مجنون نشد
همسری از بهر من مفتون نشد

غم میان سینه شد انباشته
بوی ترشی خانه را برداشته


ادامه مطلب

غزلی از سعدی

برآمد باد صبح و بوی نوروز 
  به کام دوستان و بخت پیروز
 
           مبارک بادت این سال و همه سال 
       همایون بادت این روز و همه روز
 
    چو آتش در درخت افکند گلنار 
 دگر منقل منه آتش میفروز
 
                   چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست 
      حسدگو دشمنان را دیده بردوز
 
     بهاری خرمست ای گل کجایی 
    که بینی بلبلان را ناله و سوز
 
           جهان بی ما بسی بودست و باشد 
برادر جز نکونامی میندوز
 
        نکویی کن که دولت بینی از بخت 
مبر فرمان بدگوی بدآموز
 
    منه دل بر سرای عمر سعدی 
         که بر گنبد نخواهد ماند این گوز
 
   دریغا عیش اگر مرگش نبودی 
   دریغ آهو اگر بگذاشتی یوز

دل نوشته ها

 

هر روزم به انتظار رفت ،

با این شب چه می کنی؟
.
.
.

ادامه مطلب

تو چه کردی که لب تشنه بریدند سرت را ؟

                                اى که خم شد ز غمِ مرگِ برادر کمرت                  داغِ دامادِ رشیدت زده بر دل شررت

کشته گشتند جوانان عزیزت به برت                اى شهیدى که لبِ تشنه بریدند سرت

لاله سان سوخت ز داغِ علی اکبر جگرت

تا کشیدى ز غم و درد به سر ، ساغر را            خوشدل از خویش نمودى به جهان داور را

گو تو اى بادِ صبا ، آن شهِ بی یاور را                  تشنه لب هیچ مسلمان نکُشد کافر را

تو چه کردى که لبِ تشنه بریدند سرت ؟

در شبِ قتلِ تو هر کس که ز تو عهد گسیخت           صرصرآسا ز برت جانب دوزخ بگریخت

خاکِ خذلان به سرِ خویش به زارى مى بیخت         بر لبِ خشکِ تو آبی پسرِ سعد نریخت

با وجودى  که بود ساقیِ کوثر پدرت

ای به خورشیدِ رخت خلقِ جهان چون حربا          وى گلِ باغِ نبى ، خامسِ بر آلِ عبا

مادرت فاطمه کو تا نگرد بر غربا ؟                        خبرِ قتلِ حسین را ببر اى بادِ صبا

به سرِ تربت زهرا ، اگر افتد گذرت

عرضه کن: صرصرِ کین سوخت ز تو یک گلزار            گشت در کرببلا نوگلِ گلزارِ تو خوار

روزِ زینب بنگر ، گشته ز غم چون شبِ تار           بگو اى بانویِ جنت ، سرى از غرفه بر آر

غرقه در لجه یِ خون بین رخِ شمس و قمرت

به صفِ کرببلا کن نظر از رویِ صواب                  بر لبِ آب نگر تشنه ، همه پیر و شباب

دلِ «ناهیدى» ازین غصه و غم گشته کباب        بنمائى همه از چشمه یِ کوثر سیراب

دخترانت همه بی معجر و بی سر پسرت

 

ملا محمد تقی ناهیدی

منبع : http://www.emamhossein.com


کربلای کوچه بن بست

من بودم ودیوارهای کوچه ی بن بست

با کودکم در انتهای کوچه ی بن بست

طوفان گرفت و هردومان از ترس لرزیدیم

لعنت براین آب وهوای کوچه ی بن بست

پایم به سنگی گیر کرد و کوزه ام افتاد

من ماندم وهول و ولای کوچه ی بن بست

در گودی زیر دو چشمم می توانی دید

گودال سرخ کربلای کوچه ی بن بست

زد زیر گریه، خشت خشتِ خانه ی حیدر

از ناله ی واغربتای کوچه ی بن بست

دیدم حسن خیلی پی آن گوشواره گشت

با چشم گریان هر کجای کوچه ی بن بست

از قعر دریای بلا طفلی نجاتم داد

می خوانم او را ناخدای کوچه ی بن بست

تا روز محشر هیئتی ها اشک می ریزند

با شعرهای ماجرای کوچه ی بن بست

بر چهره ی سینه زنانم بین هر روضه

حک می شود جغرافیای کوچه ی بن بست



...

نام من سرباز کوی عترت است

دوره آموزشی ام هیئت است

پــادگــانم چــادری شــد وصــله دار

سر درش عکس علی با ذوالفقار

ارتش حیــدر محــل خدمتم

بهر جانبازی پی هر فرصتم

نقش سردوشی من یا فاطمه است

قمقمه ام پر ز آب علقمه است

رنــگ پیراهــن نه رنــگ خاکــی است

زینب آن را دوخته پس مشکی است

اسـم رمز حمله ام یاس علــی

افسر مافوقم عباس علی (ع)

شعری درمورد سیگار



«بامدادان که تفاوت نکند لیل و نهار» 


حیف باشد بکشی از ره غفلت سیگار 


پک به سیگار مزن سینه پر از دود مکن 

که ضررهاست در آن کار نه صد،‌بلکه هزار 



سود بسیار رساند به تو گر ترک کنی 

ترک سیگار کن و راه سلامت بسپار 


گر تو معتاد به سیگار شوی بی‌تردید 

بازمانی به یقین گاه عمل از هر کار 


چیست آن جعبه سیگار که در نزد شماست؟ 

نام آن پیش خردمند بود «جعبه مار» 


آری آن جعبه مار است که خوابیده در آن 
......

ادامه مطلب

شعری زیبا در وصف حضرت علی (ع)

عید غدیر خم بر همگان مبارک باد


تا صورت پیوند جهان بود على بود
تا نقش زمین بود و زمان بود على بود

شاهى كه ولى بود و وصى بود على بود
سلطان سخا و كرم و جود على بود

آن شیر دلاور كه ز بهر طمع نفس
در خوان جهان پنجه نیالود على بود

آن كاشف قرآن كه خدا در همه قرآن
كردش صفت عصمت و بستود على بود

آن عارف سجّاد كه خاك درش از قدر
از كنگره عرش برافزود على بود

آن شاه سرافراز كه اندر ره اسلام
تا كار نشد راست نیاسود على بود

آن قلعه گشایى كه در قلعه خیبر
بر كَند به یك حمله و بگشود على بود

چندان كه در آفاق نظر كردم و دیدم
از روى یقین در همه موجود على بود

این كفر نباشد سخن كفر نه این است
تا هست على باشد و تا بود على بود


بازم شعر

                 
                 

                        

گاهی شبم روشن است باتو ،


گاهی روزهایم از دوری تاریک می شود ،

.
.
.

ادامه مطلب

تعداد کل صفحات : 5 ::      1   2   3   4   5  

جستجو

برای جستجو در مطالب سایت، عبارت مورد نظر خود را در فرم زیر بنویسید.

ورود نویسندگان

تعداد ویزیت های پرتخول