یادش بخیر سه راه دانش فرشید فرازی، یه مرد داشت هی بوق میزد فرشید داد کشید .... ، البته من خودم اونجا نبودم ولی وحید و طاهر آمارشو دادن...

یادش بخیر طاهر و ... کلا زیاد گیر نده چون نمیگم، ولی طاهر کلا ترم یک آدم یادش بخیری بود...

یادش بخیر کلاس اخلاق (جلال) همیشه منتظر بودیم بگه که یه حکایت میگه و ما فرصت طلب شرو میکردیم به حرف زدن ...

یادش بخیر سر کلاس فیزیک 1 ژاکتم رو از چوب رختی استاد آویزون کردم. اومد گفت این ماله کیه برا اینکه مثل توحید ضایع نشم گفتم ماله کلاس دیگه هستش، بعد رفتن استاد وحید بهم داد کلی خندیدیم ...

یادش بخیر کارگاه قبل از کلاس چون اون روزا لپ تاب میاوردم خنده بازارو که دانلود میکردم جمع میدیدم حال میداد ...

یادش بخیر تو امتحانات تربیت 1 از 4 ماده امتحانی رکورد دوتاش دست خودم بود. اولی: که پرش طول بود نمره کامل رو به بالای 240 سانت میدادن که 4 5 نفر تونستن بیشتر از اون رو بپرن ولی من 270 پریدم همه تعجب کردن.

دومی: 4x8 متر بود که دوبار رفت و برگشتی زمین والیبال رو میرفتیم. نمره کامل زیر 9 ثانیه بود که فقط 3 نفر تونستن نمره کامل بگیرن و من تو 8.5 ثانیه رفتم استاد کف کرد...

یادش بخیر تو تقصیم بندی کلاس زبان طاهر چه بلایی به سرمون آورد، اول رفت دوشنبه بعد اومد یک شنبه بعد رفت دوشنبه بازم برگشت یک شنبه البته دلیلش سکوریته ...

یادش بخیر فیلم طاهر دست همه بود، فیلمی که امینی بیرون کارگاه از طاهر در حین ارتکاب جرم ضبط کرده بود ....

یادش بخیر ترم یک بعضی از پسرا خجالت میکشیدن به دخترا نگاه کنن و وقتی که وارد کلاس میشدن سرشونو مثل گوسفند پایین میبردن و سلام نمیکردن...

یادش بخیر که م.خ رو آدم حساب نمیکردم به اصرار وحید فتحی مجبور شدم کوتاه بیام و دیگه بهش گیر ندم ولی بازم از پشت خنجر زد ...

یادش بخیر روزی که برا ثبت نام اومده بودیم رفتم اداره سلف بعد شارژ کارتم برا شنبه غذا رزرو کردم اونم با چه ابهتی مثل این بود که مایکروسافت رو هک کردم که وقتی اومدم خونه فهمیدم شنبه تعطیل بوده، موندم سوزان سوزان ....

یادش بخیر امتحانای کارگاه تو عملی فرشید خودش به زور از 10، 5 گرفته بود بعد یکی از خانوما فک کنم خدالطفی اومدن ازشون خواستن که به اونم یاد بده، که در نهایت اونم فک کنم 4 گرفت، یکی نیست بگه توگر طبیب بودی سر خود دوا مینمودی، کلا برا 2 هفته سوژه بود این داستان ....

یادش بخیر امتحان ترم زبان بهمن نیم ساعت دیر اومد استادم به اون نیم ساعت بیشتر وقت داد ولی چون کار داشت بهمن رو برد اتاق خودش که بعدها هزارتا حرف درآوردیم برا بهمن بیچاره ...

یادش بخیر اون وقتا من adsl داشتم وحیدینا نداشتن، بهشون فخرفروشی میکردم....

یادش بخیر اون جلسه های اول کلاس زبان یه روز که داشتیم اسم پروژه هامون رو رو وایت بورد مینوشتیم، یکی از خانوما اشتباه نکنیم جلیل زاده عدد 4 رو برعکس نوشتن سوژه یه هفته شد ...

یادش بخیر بعد امتحانا هر کی میافتاد، اگه میتوسنت خوب نیششو جلو استاد باز کنه نمره میگرفت، مثلا همین طاهر ما خندیدن بلد نبود فیزیک افتاد، چندتا از خانوما خوب بلد بودن قبول شدن اونم با 12 که خدایی نکرده رو معدلشون تاثیر بد نزاره آخه استادمون آدم خوش قلبی بود!!! ...

یادش بخیر کنفرانس های درس زبان، یه پاور پوینتی درست کرده بودم مامان، آدم میدید حال میکرد بعد از شانس بد من همه پروژکتورها خراب شدن و یکی هم که سالم بود کابل vga نداشت همه زحمتام هدر رفت ...

یادش بخیر سر کلاسهای اخلاق شعرهای بالای 18 طاهرو میخوندیم و خیلی حال میاد به دلایلی چشمه ذوقش شرو به فوران کرده بود ...

یادش بخیر هر کی از جلسه امتحان میومد بیرون میگفت بیست میشم مخصوصا ناصر و توحید ولی من همیشه میگفتم 17 18 شایدم کمتر یا بیشتر و درست همون نمره ای میشدم که میگفتم و من از هردوشون معدلم بهتر شد...

یادش بخیر یه روز کلاس آز. کامپیوتر زود رسیدیم برا همین اون بیرون یه توپ پیدا کردیم و با بهمن و شایان فر شرو کردیم به فوتبال ...

یادش بخیر بازی رئال بارسلونا بود، طاهر و وحیدا رئال بودن و هی کری میخوندن قبل بازی، فردای بازی که رئال 3-1 باخت بازم پررو پررو جلوم ایستادن و از رئال دهه 80 و برداش حرف میزدن، کلا نمیدونم چرا این رئالیا اینقد آدم غدی هستن مثل اینکه یادشون رفته تو 4 فصل اخیر جمعا 29 گل از بارسا خوردن....