ﺷﺎﻣﭙﻮ ﺧﺮﻳﺪﻡ ﭼﻬﻞ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ ﺭﻳﺨﺘﻤﺶ ﺗﻮ
ﻇﺮﻑ ﺩﺍﺭﻭﮔﺮ ﺗﺨﻢ ﻣﺮﻏﻲ
ﮐﻪ ﺑﻘﻴﻪ ﻧﻔﻬﻤﻦ ﺍﺯﺵ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻧﮑﻨﻦ !!
ﻓﺮﺩﺍﺵ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺑﺮﻡ ﺣﻤﻮﻡ ﺩﻳﺪﻡ ﻇﺮﻓﺶ
ﺧﺎﻟﻴﻪ !
ﺩﺍﺩ ﺯﺩﻡ ﮐﻲ ﺍﻳﻨﻮ ﺯﺩﻩ ﺑﻪ ﺳﺮﺵ ؟؟!
ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﻭﻣﺪ ﻳﻪ ﺩﻭﻧﻪ ﺯﺩ ﺗﻮ ﺳﺮﻡ ..
ﮔﻔﺖ : ﺁﺧﻪ ﮔﺪﺍ ، ﺳﮓ ﺍﻳﻨﻮ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﺳﺮﺵ ؟!!
ﺷﺎﻣﭙﻮﺕ ﺧﻮﺭﺍﮎ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺷﺴﺘﻦ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﻭ ﺑﺒﻴﻦ
ﻣﺎﺷﻴﻦ ﭼﻪ ﺑﺮﻗﻲ ﻣﻴﺰﻧﻪ
من :|
شامپو 40 هزار تومنی :|
شامپو تخم مرغی
بابام =))


مدرسه :
۲+۲=۴
تمرین خونه :
۴+۲*۸/۲
سوال امتحان:
حمید ۵ سیب دارد ، او هفت دقیقه تا رسیدن قطار فرصت دارد
جرم خورشید را محاسبه کنید !

(این قدیمیه)
از وقتی که شماره شو به بلَک لیست گوشیم انتقال دادم چند ماهی میگذره … 
شیش هفت تا اس داده بود که چند هفته بعد خوندمشون ! 
اون موقع از دستش عاصی بودم چون واقعا اذیتم میکرد. 
یه شب با یه شماره دیگه اس داد برا همین نرفت تو بلک لیستم ؛ نوشته بود که اگه میخوای دیگه اس ندم بهت یه چیزی بگو. 
بدون معطلی جواب دادم و همون چیزی رو که میخواست براش فرستادم چون واقعا دیگه نمیخواستم اس ام اساشو ببینم.
خلاصه از اون به بعد دیگه اس نداد ؛ 
نمیدونم اصلا چی شد که اینطور شد. 
دیگه سراغمو نگرفت ، اصلا انگار نه انگار که منم هستم ! 
به هرحال اعتراف میکنم که خیلی دلم برای اس ام اس هاش تنگ شده. اگه الان اینارو میخونی ازت میخوام که یه شانس دیگه بهم بدی، قول میدم بچه ی خوبی بشم !
هم تو مسابقه ها شرکت کنم، هم آهنگ پیشواز داغ هفته رو انتخاب کنم و حتی با شارژ ۱۶۸۶۵۰ریال ، برنده ۱۰۰تومن اعتبار هدیه داخل شبکه شم ….
ایرانسل دوسِت دارم !:)))


شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم


شوهری یک پیامک به همسرش ارسال کرد :
سلام ، من امشب دیر میام خونه ؛ لطفا همه لباسهای کثیف من رو بشور و غذای مورد علاقه ام رو درست کن … ولی پاسخی نیومد !
پیامک دیگری فرستاد :
راستی ! یادم رفت بهت بگم که حقوقم اضافه شده و آخر ماه میخوام برات یه ماشین بخرم …
همسر : وای خدای من ! واقعا ؟
شوهر : نه ، میخواستم مطمئن بشم که پیغام اولم به دستت رسیده یا نه !!!


ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﺎﺩﺭ !
ﮔﻔﺖ : ﺟﺎﻧﻢ !
ﮔﻔﺘﻢ : ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻡ !
ﮔﻔﺖ : ﺑﺠﺎﻧﻢ !
ﮔﻔﺘﻢ: ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ !
...ﮔﻔﺖ: ﭘﺮﻳﺸﺎﻧﻢ!
ﮔﻔﺘﻢ: ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﻡ !
ﮔﻔﺖ : ﺑﺨﻮﺭ ﺍﺯ ﺳﻬﻢ ﻧﺎﻧﻢ !
ﮔﻔﺘﻢ: ﻛﺠﺎ ﺑﺨﻮﺍﺑﻢ !
ﮔﻔﺖ : ﺭﻭﻯ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ !
ﮔﻔﺘﻢ: ﭘﺎﺭﭺ ﺁﺏ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺭﻭ ﻓﺮﺵ !
ﮔﻔﺖ : ﺍﻯ ﺧﺪﺍ ﺫﻟﻴﻠﺖ ﻛﻨﻪ،ﺑﻤﻴﺮﻯ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺸﻢ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺖ

سلامتی همه مادرا


غضنفر با زنش میره "سمینار خانواده"
سخنران میگه: باید عشقتونو به همسرتون نشون بدید!!
غضنفر سریع عکس دوس دخترشو به زنش نشون میده میگه عزیزم این عشقمه 


همسایمون اسمش “طلا”ست...
توی “نقره” فروشی کار میکنه...
تازگیارفته برنزه کرده...!
فکرکنم اخر با مِسی ازدواج کنه ..
بچه شم شکل استیلی میشه


سلامتی بازی های کامپیوتری که بهم یادن وقتی دشمن می بینیم یعنی راهه درست رو می رم


یه شوهرم نداریم ...
صب موهامو بزنه کنار ، پیشونیمونو بوووس کنه ... بگه: عشقم ، خانومم ، زندگیم پاشو دیگه دلم واست تنگ شد منم با یه نگاه عاشقونه ...
.
.
یه دونه محکم بزنم تو سرش ... بعد موهاشو بکشم .. بعدم با دمپایی ابری خیس بزنم تو دهنش
بگم : کصافطططططط ... ساعت 7 صب بیدارم کردی بگی دلت تنگ شده؟ ای مرده شووور خودتو دلتو ببرن نکبت .. الهیی بمیری راحت شم از دستت ...
بعد جفت پا برم تو صورتش دکوراسیونش بهم بریزه
سرشار از احساساتم میدونم


به بابام میگم بابا نوشابه خربدی؟
میگه پوکیه مغزی که داری میخوای پوکی استخوانم بگیری؟
من:-|
مهر پدری :-|
نوشابه خانواده:-|
ودیگر هیچ ... 


امروز نه تنها کسی تولدم و بهم تبریک نگفت.
.
.
.
.بلکه امروز تولدم هم نبود :-|


سخت ترین کار تو دوران دانش آموز بودن، خوردن نارنگی زیر میز بود…!
لامصب بوش تا دفتر میرفت :))))))


شخصیتی که در دوران تحصیل هیچ وقت چهره اش دیده نشد :«الان میخواد بازرس از آموزش و پرورش بیاد! »


یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید، من که نمی خواهم موشک هوا کنم، می خواهم در روستایمان معلم شوم .
دکتر جواب داد ...
.
.
تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا، نخواهد موشک هوا کند



دوستی می گفت: خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند. تعدادی هم برای
محکم کاری دو بار این کار را انجام می دادند، ابتدا و انتهای کلاس، که مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی. هم
رشته ای داشتم که شیفته یکی از دختران هم دوره اش بود. هر وقت این خانم سر کلاس حاضر بود، حتی اگر نصف کلاس
غایب بودند، جناب مجنون می گفت: استاد همه حاضرند! و بالعکس، اگر تنها غایب کلاس این خانم بود و بس، می گفت:
استاد امروز همه غایبند، هیچ کس نیامده!
در اواخر دوران تحصیل، باهم ازدواج کردند و دورادور می شنیدم که بسیار خوب و خوش هستند. امروز خبردار شدم که آگهی
ترحیم بانو را با این مضمون چاپ کرد است:
.
هیـچ کس زنده نیست… همه مُردند …



توروخدا نگید دیوونمااااااا!!!!!! 
.
.
.
.امروز به یه شماره شانسی زنگ زدم یه اقایی برداشت :|
گفتم الو سلام
گفت : سلام شما؟
گفتم : مدرسان شریف :|
گفت : کی ؟
گفتم : مدرسان شریف :|
گفت چی ؟
گفتم : مدرسان شریف :|
گفت : مزاحم نشو
گفتم : همین حالا ثبت نام کنید :|
گفت : خدافظ 
گفتم : یه چی بگم بد قطع کن :|
گفت : چی؟ بگو؟
گفتم : تلفن 29 دو تا شیش!!! 


ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ ﻫﻤﺘﻮﻥ
ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺕ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺧﻨﺪﯾﺪﯾﻢ ، ﻫﻤﺪﺭﺩﯼ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﯾﻪ
ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎﯾﯽ
ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ ...
ﺑﺪﯼ ، ﺧﻮﺑﯽ ... ﻫﺮ ﭼﯽ ﮐﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮔﯽ
ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﺣﻼﻝ ﮐﻨﯿﺪ ...
" ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺁﻣﺪ ﺍﯾﻦ ﺩﻓﺘﺮ ، ﺣﮑﺎﯾﺖ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﺎﻗﯽ
ﺳﺖ "
ﺣﻖ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ ﻫﻤﺘﻮﻥ ...
.
.
ﻣﻦ ﺑﺮﻡ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﺗﺎ 10 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩم!!!!!


مصاحبه با نفر اول کنکور:
خبرنگار:از کلاسای کنکور استفاده کردی؟!
دختره:نه^_^
خبرنگار:از کتابهای کمک آموزشی چطور؟! دختره:نه^_^
خبرنگار:از آزمون های آزمایشی چی دخترم؟! دختره:نه^_^
خبرنگار:آفرین پس حتما کتابهای درسی رو خیلی با دقت خوندی نه دخترم؟! دختره:نه^_^
خبرنگار:از لوازم التحریر چی استفاده کردی عایا؟!:|
دختره:نه^_^
خبرنگار:مدرسه رفتی اصلا تو لامصب؟! :| دختره:نه^_^
حالا فردا اسمشو این قلم چی و گاج میزنن میگن این خانوم از وقتی تو مزارع موز هند بوده تو کانون بوده!!!