یه روز با دو تا از دوستام داشتیم تو حیاط دانشگاه که خلوت بود راه میرفتیم دیدیم که ی ماشین شاسی بلند خیلی خوشگل پارک کردن تو حیاط ما داشتیم از کنارش رد میشدیم منم با خنده به دوستام گفتم ای وای بچه ها دیدین چی شد سوییچ ماشین خوشگلم جا گذاشتم آقا همین که من اینو گفتم ماشین صدا داد روبرو رو که نگاه کردیم دیدیم دو تا پسر خوشتیپ دارن از روبرو میان و اونا بودن که دزدگیر ماشین رو زدن منم کم نیاوردم گفتم نه بچه ها مثل اینکه سوییچ رو آوردم دوستام و دوتا پسرا از خنده ترکیدن



اول دبستان بودم.رفتم سر صف صبح گاهی یه متن خوندم.متن که تموم شد مربی پرورشی مون دم گوشم گفت بگو صلوات.منم که منظورشو نفهمیدم گفتم:اللهم صلی علی محمد و آل محمد
بعدم کل مدرسه از خنده ترکید


یه بار من داشتم فیلم میدیدم اون سکانس فیلمه رو تو شب گرفته بودند منم غرق فیلم شده بودم که در خونمون رو زدند من رفتم دررو باز کردم بابام پشت در بودش به جای اینکه بگم سلام گفتم شب بخیر بابا


یه روز معلممون زنگ آخر مارو انداخت بیرون. زنگ خونه که خورد من فک میکردم طبق معمول بچه ها و معلما مثل وحش میریزن بیرون.
خواستم برم کلاس کیفمو جمع کنم برم خونه ولی چون شر بودم از ته سالن دویدم جف پا رفتم تو در کلاس – فک کردم همه رفتن ، ولی همه + معلم تو کلاس بودن- معلم همون موقعی که جفت پا رفتم خواست از کلاس بره بیرون که در خورد تو صورتش و افتاد. بقیشو خودتون حدس بزنید…



یه روز توی کلاس زبان که حسابی با استادم تعارف داشتم،داشتم بدی معلم زمینمو واسه دوستام میگفتم همین که گفتم زنیکه روانی دیدم استادم وسط کلاسه و آبروم رفت
نتیجه اخلاقی:غیبت نکنید




یه روز خالم داشت با مدیر مدرسه بچش حرف میزد حواسش نبو خواست بگه زنده باشید گفت زنده نباشید انشا الله


۱ روز داشتم میرفتم مدرسه پیاده بودم وقتی رسیدم دوستام متوجه شدن مانتوم تمام مدت بالا بوده ذوب شدم از خجالت
تا چندروز با چادر رفتم که از ذهن مردم اون محل پاک شه

یه روز داشتم از کانون زبان بر میگشتم خونه وقتی خواستم از تاکسی پیاده شم پولو دادم بهش گفتمthanks
مسافرا هم چپ چپ نگام کردن




یه بار از مدرسه برمیگشتم خونه در راه رفتم بستنی بخرم به فروشنده گفتم خانم اجازه بستنی می خوام



سلام یه روز تو دانشگاه با دوستم رفته بودیم دستشویی که یه هو یکی از بچه ها با خنده وارد شد ازش بپرسیدیم چی شده بنده خدا از خنده نمی تونست حالیم کنه بعد که اروم شد تعریف کرد اشتباهی رفته دستشویی پسرا وقتی اومد بیرون داشته دستاشو میشوسته یکی از پسرا تو دستشویی بوده داشته سوت میزده
دختره میگه به به عجب صدایی چقئر سوت زدنت شبیه پسراست پسره هم میگه مثل اینکه اینجا دستشویی پسرا باید دختره رو میدیدید داشت هم از خنده هم از خجالت میترکید.




ی روز ساعت حدودای ۸صبح بودداشتم پیاده روی میکردم که خیلی تشنم شد.ی سوپری دیدم که به غیر از اون دیگه توی اون محله سوپری نبود.
هر چقدر زور زدم نتونستم در رو باز کنم اخرش هم اعصابم خرد شد و ی مشتی به در مغازه زدم.اما یهو دیدم در مغازه رو ی پسری که از خنده داشت میترکید باز کرد!!!!!
اون موقع فهمیدم در مشکل داشته و از داخل باز میشده!!سرم رو از خجالت اوردم پایین و با گردن کج ی بطری اب خریدم




سوم دبیرستان بودیم.تابستون کلاس شیمی سال بعد را می خوندیم.جلسه اخر بود قرار بود کتابو تو اون جلسه تموم کنیم.وقتی رسیدم تو حیاط مدرسه دیدم بچه ها نشستند کف زمین .
یکی گفت امروز مستخدم مدرسه عوض شده و چون از برنامه کلاس بی خبر بوده در سالن را بسته.استاد که اومد گفت یه نردبون بیارید.نردبونو تکیه داد به پنجره طبقه دوم وهمه بچه ها یکی یکی از اون رفتند بالا و داخل شدند
همه اومدیم طبفه همکف تا بریم داخل کلاس همیشگی.یکی از بچه ها ناخوداگاه دستگیره درو گرفت تازه فهمیدیم در بازه.
جالب این شد که مستخدم جدید وسط درس پیداش شدو گفت زودتر برید بیرون میخوام درو قفل کنم برم دهاتمون.
ما هم گفتیم تو قفل کن برو اونم از رو لج قفل کردو گفت تا شنبه اینجا میمونید ماهم بعد کلاس از نردبون رفتیم بیرون و تازه حکمت سوتی رفیقمونو فهمیدیم.